گم شدم

نه من هستم ...

اما انگار يه جايی تو زمان گم شدم ...

خودم که می گم :

خاموش شدم .

پی نوشت : نسا گفت که دارن وبلاگ ها رو حراج می کنن گفتم نکنه حراجش کنن پاييزمو برا همين نوشتم... ولی حرفم همين بود ...راست بود!

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلبيناز

ببخشيد... شرمندم... فضولی کردم... آيکون خجالت!!! روم به ديوار... معذرت...

خودمم

سلبيناز خانم شما سرورين .......

سلبيناز

ببين٬ اگه قراره ننويسی بگو دعوا کنيم٬ باشه؟

خود خود پاييزم

سلبی ناز حانم تفقد کردين خونه خودتونو صفا دادين ..بعدش ا زاون جايی که من آی کيو م افت کرده زير ۳۰سر چی بايد دعوا کنيم ؟ من برم برو بچو خبر کنم و الا تنها که از پس شما من بر نمي یام.روم به دیفال

خودمم

بعدشم اينکه چقد مااينجا برو بچ داريم

سلبي ناز

بنويس دختر... بنويس... بنويس... اگر ننويسی دعوا سر ميگيره... شورش به پا می کنم... خب دلم می خواد بنويسی... هر بر و بچی هم بياری فايده نداره.... الو آپادانا؟ گرفتی چی گفتم؟

سیدعلی

سلام. فکر کنم من بودم که گفتم مقاله راجع به توهین به پیامبر اکرم بنویسید. شاید هم من نبودم. با این حال به خیلی ه گفته ام که برای نشریه بنویسید و ننوشته اند. واقعا وظیفه یک منتظر چیست؟ اگر الان نمی خواهیم کار کوچکی را که از ما خواسته اند انجام بدهیم،‌ وقتی امام زمان ظهور کرد چطور می خواهیم وظایفمان را انجام بدهیم و اصلا مگر ظهور زمانی حاصل نمی شود که هر کس وظیفه و تکلیف خود را انجام دهد؟

مهدی محرابی

دوست عزيز سلام چند وقتی بود سر نزده بودم به وبلاگ ولی وقتی نظر شما را ديدم خيلی خوشحال شدم. باز هم منتظر شما هستيم. در صورتی که دوست داريد در وبلاگ ما بنويسيد لطف کرده اعلام کنيد تا ترتيب کارها داده شود. باز هم ممنون

...

شما توی زمان گم شديد يا زمان در شما گم شده؟ اين گمشدگی نيست ها ... اين سرگشتگيه ... مسير هست اما ميسر نيست... خاموشی و روشنی تکرار که بشه ميشه مثل چشمک زدن ... يعنی کسی بايد بياد... مواظب چشمک زن باشيد ... گاهی عجيب کار دست آدم ميده...