خردی

از ماهیان کوچک این جویبار

 هرگز نهنگ زاده نخواهد شد،

من خردی عظیم خود را

می دانم و می پذیرم ،

اما وقتی که پنجه ی فتادن ریگی

خواب هزار ساله ی مردابی را می آشوبد،

این مشت خشم بی گمان بیهوده نیست که برجدار دلم می کوبد.

             اسماعیل خویی 

/ 7 نظر / 38 بازدید
سلبی ناز

آشفتن خواب هزار ساله ی یک مرداب... به دست ریگی خرد! تصویری قابل تامل و بکر!

سلبی ناز

اومدم ببینم "خواب" را درست کردی یا نه.... که دیدم آره!

سلبی ناز

درباره آخرین کامنت هایی که نوشتی هنوز هم همون عقیده را داری؟ منظورم کامنت ات به شعرم است. شعری که بسیار دوستش می دارم.

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.

سلبی ناز

پس معلوم می شه نه دو تا کامنت پايين تر٬ همين جا٬ کامنت ام را با دقت خوندی. نه شعرم را در وبلاگم. شعری که بسيار دوستش می دارم.

ساحل افتاده

سلام عزيزم چه وبلاگت قشنگ شده!! به يه بازی وبلاگی دعوتت کردم. قابل ميدونی؟