اين روز های سرد

_دو ساعت از غروب گذشته دارم بر میگردم خونه زیر نور چراغ های پیاده رو سایه ام را می بینم که سه تا شده

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

_یکی داره جلو جلو می ره یکی دوشادوشم و یکی هم از پشت سرم داره میاد

 

_از اونها می پرسم

 

_شما ها هم سردتون شده

 

_می بینم که بی هیچ حرفی دستاشونو می گیرین جلوی صورتشون  تا انعکاس بخار نفسشون دستها و صورتشون را گرم  بکنه

 

_...

 

 

 

Mشاید یک می نی مال.

 

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلبی ناز

این روزها دیگه خیلی سرد شدند... بیرون از خونه که هستم، خصوصا وقتی شب ها بر می گردم خونه، اونقدر سرد ِ که من فقط می دونم احتیاج دارم به گرما.. به گرم شدن... اما شدت سرما اونقدر هست که انگار یادم می ره گرما چی بود... می رسم خونه... گرمه... کم کم گرم می شم... و یادم می ره بیرون چه خبر بود... یادم می ره چه جوری یخ کرده بودم... برعکس می شه... اینبار یادم می ره سرما چه حسی داشت... یادم می ره اون بیرون هزاران نفر تا صبح از سرما، از سوز قراره چی سرشون بیاد... آره... یادم می ره اونایی که جای گرمی ندارند دیگه یادشون رفته "گرمی" چه حسی داره... خیلی تلخه... همیشه همینجوری ِ... حس سرما و گرما... گرسنگی و تشنگی... بیماری و سلامت... داشتن و نداشتن... از فاصله ها ... خودت می دونی...

paeez

سلام من اين قالب را عوض نکردم ...خودش اينطوری شده ..البته اونقدر ها هم بد نيست ...و به قول خانم سلبی که من فکر می کردم اون سر به سر من گذاشته و اون فکر می کرد اين يه خونه تکونی ..من اصلا اين رنگو دوس ندارم که نه !!! شما باور نکنين...

paeez

سلبی نازکم ..سالها پيش وقتی از الان بچه تر بودم يه کتاب خوندم به اسم مادر اما نه مادر ماکسيم گورکی مال يک ديگه بود....ماجرای بچه ای که بعد ازمدتها گرما را احساس می کردو يادش می اومد که فکر میکرده ديگه هيچ وقت يخش اب نميشه ....حالا که يه کم دارم بزرگ ميشم می تونم اينو ببينم اما نه اينکه حس کنم ...بايد دعا کنيم ..چاره کار ما دست يک نفر است و بس.

سلبی ناز

من و تو از پس ِ پشت ِ تمام اين جاده ها باز هم تله پاتی داريم!!! من هی ديروز می خواستم زنگ بزنم بهشون. بعد هی یادم می افتاد به : خااااااااااااااااااالی ی ی ی ی ی ی ی ..... و ====» خا ااااااااااااا له و مرررر رررررررر رررر گ گ گ گ!!!!!!!!!!!

سلبی ناز

يادته دست های کوچيک و تپل اش... چشمای بد جنس اش! صورت چرک اش!!!!!!! خدااااااا..........

تاج ماه

سلام من خود سایه ام و خودم هستم که به دنبال سایه ام روان بدون هیچ شکی سایه ام ساده اندیش و مهربان تر از خود من است .

سلبيناز

خاله داره بر می گرده. نمی دونی چقدر دلم می سوزه که نمی تونم برم و در لحظه رسيدنش صورت ماهش رو ببوسم... لجم می گيره... از اينهمه محروم شدن هايم... نمی دونم....

سلبيناز

سلام خواهرم... خوبی؟ آره داره تموم می شه.... تمام روز های مثل ِ پارسال... فدريکوووو... فرداها.... مااااااندنی يييی ييی ييی ... ديروز ها.... چه حصاری دورمان کشيده اند.....................

paeez

چقدر اينجا خاک گرفته...!

paeez

انگار فقط خودمم و بس...!