بی خوابی

شاید یک قصه شاید یک واقعیت

 

دختر کوچولو از لای درز در با نگرانی و ترس داره به خواهرش که تو بغل مادر ناتنی دست و پا می زنه نگاه می کنه ... تمام سعیش را می کنه که جیکش در نیاد ،نکنه که نا مادری بفهمه که پشت در قایم شده ...

 

داره با دلهره تمام به شیشه ی سوسک های خاکستری که مادر بزرگ همیشه بهشون می گفت خر خاکی  نگاه می کنه که نا مادری با مهارت تمام اون ها از توی شیشه در می یاره و  به زور توی دماغ خواهر بزگترش فرو می کنه و جلوی دماغشو می گیره تا خر خاکی ها نیان بیرون....

 

...

دخترک لباس سیاه عزای خواهر بزگترشو پوشیده که دوباره از لای درز در همون صحنه ی سوسک های خاکستری را  می بینه این بار خواهر دومشه که لابلای دست و پای نامادری دست و پا می زنه ...

 

...

دخترک  اونقدر سنش کمه که معنای این کار را نمی فهمه ... اما می دونه که باید خیلی وحشتناک باشه خر خاکی از توی دماغ ادم بره بالا ... از خودش می پرسه خر خاکی ها شب را کجا می خوابن ؟ از توی دماغ که برن بالا باید تا شب برسن به چشم اما چرا هیچ وقت تو چشم خواهرهاش خر خاکی ندید؟

...

_خانم این جوراب های منو می شورید؟

 

_پاشو ... پاشو دختر شنیدی که بابات چی گقن؟پاشو برو جوراب های بابا جونتو بشور از راه رسیده خسته اس ...

 

_باشه خانم الان می رم ولی قول بده کهاز اون خرخاکی هاکه تو دماغ ابجی هام کردی،تو دماغ من نکنی ، هر کاری بگین انجام می دم...

 

 

/ 17 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طلبه

سلام بزرگوار از اينكه به وب بنده سر زدين از شما متشكرم . در مورد ختم قران يكي از دوستان انصراف داده و شما جزء۲۳ رو به جاي ايشون بخونيد .ممنون از لطفتون. ياعلي.

تولدت مبارک... چند ساله شدی دختر؟

سلبی ناز

اين بدون نام کيه؟ من به بدون نام های تو هم گير ميدم! اگه راست می گه خودشو نشون بده من بهش می گم تو چند ساله شدی!!!

سلبی ناز

کاش امروزمی آمدی اينجا مبارک مان را حضوری عرض می کرديم!

خودم

فهميدی کيه اين بدون نام؟

امين

تصوير سازيتان عالی بود. محتوا هم که....ای داد بی داد! يا علی مدد(ی)...

زيرزمين

سلام پاییز عزیز خوبی؟ ماه رمضونت مبارک... ما رو هم دعا کن ...

دختری در راه آفتاب

الهم صل علی محمد و آل محمد سلام خداوندا همه ما را به راه راست هدايت کن. خداوندا خودت هدايت کن خداوندا خودت حمايت کن خداوندا خودت .... . . .

علی

مرسی