...

آه که چقدر دلم پر است از حرف  های نزده اين همه مدت سکوت و ...و شايد خستگی ...

چه کسی می داند که ما ـ من و همراهم ـ در آن روز های سخت تلاش کردن برای رسيدن به هدف بی آنکه با دنيای خارج ارتباط داشته با شيم ....ولش کن ...بگذريم . به اينم برسيم که ما اميد وار بوديم به اميد خويش!!!

اما مطمئن که تلاشمان ....؟؟؟؟؟؟؟؟

نمی دانم شايد هم نتيجه داد !

ولی خيلی سخت بود ....و علت دوری هم همين ....چند روز شد نمی دانم ....

مبهم حرف زدم ؟ شما ببخشيد.

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Farhang

سال خوبی داشته باشيد. حق داريد که پستم را نخوانديد. کسی که به جای يک جمله حرف پرمغز يک مترو نيم طومار بنويسد که حرفش را نبايد خواند. سال نو بر شما مبارک باد

هدا

سلام جناب پاييز :) بهاره... بايد خونه تکونی کنيد اينجا رو ... سال نو مبارک :)

فرزادخان

سلام وسال نو ي شما هم مبارک.سال خوبي داشته باشي........مطلبت هم که خودت گفتي.من که چيزي نفهميدم:)

مهدی شادکام

سلام بانوی آشنا ! بوی بهاره بوی عيدی ..داره بهار مياد ..بو بکش ! میشنویش ؟ فصل نو شدن تازه شدن عاشق شدن و عاشق موندن ... فصل جوونه زدن و راهی شدن که موندن سرنوشت مردابه ! پر بزن ! بهار میاد ... بهاری بر از خیر و برکت ... شعور و شعر و شوق و عشق ..زندگی و راهی شدن .... مبارکه سال نو .

وحيـــــدووو !

از اينکه سر زده بودي ممنون .. اميدوارم سال جديد سالي سرشار از خوشي و موفقيت براي تو و خونواده ات باشه .. ..... خلاصه که عيدت خيلي مبـــــــــــارک !!! ... با آرزوي بهترين ها براي تو دوست عزيزم .

میثم

باز این نمایش سرخ و سپید و زرد/ من را به کودکی و کوچه می برد/ امسال طرفهای مهرماه/ وقتی که مشق شب همه را خواب می کند/ رؤیای مدرسه لا لایی من است/ با این تراش تیز آن همه یادش بخیرها/ باز این مداد خاطره ها تیز میشود/ پاییز می شود... سلام همسایه/ مسرورم از آشنایی با کسی که اهل برگریزان سال است و... ولی انگار روزهاست که نمی نویسید!!! بردارید قلم را، اهالی پاییز دست به قلم که بشوند خدا به داد کلمات برسد! نترسید از حرفهای من و ما، بنوسید تا جاری شوید، دلتان سبک می شود و... بعضی حرفها برای نگفتنند و به قول عزیزی آشنا( ارزش هر انسان به اندازهء حرفهاییست که برای نگفتن دارد...) بعضی حرفها هم برای نوشتنند، فقط و فقط برای نوشتن... ما هم گوشه ای خانه ای داریم، کلبه خرابه ای که 7/1/بهار دو سالش می شود. دوست داشتی قلم رنجه بفرمایید... سالی را برایتان آرزو می کنم با عاشقانه ترین پاییز عمرتان

بلقیس

سلام ننه...چیطوری؟ آخه من چیکار کنم از دست تو؟ آخه سرمو بکوبم به کدوم دیفال؟ اینه رسمش؟

بلقیس

خب بعد هی می گی چه بلايی سر جک ميرزا و ننه اليزابت آمد؟ خب همين جوری شد ديگه... بدبخت جک ميرزا دق کرد و مرد... چرا نداره؟ چ هم نچسبيده به چيزی... خب ....

بلقیس

آف می ذاريم خبری نی. زنگ می زنيم خبری نی. کامنت هم می نويسيم خبری نی. چه کنم من؟ خوااام کشت تو رو ننه .

بلقیس

ساعت رو داری؟ شب و روز نداره بلقيس! بلقيس تنها... بلقيس غمگين... بلقيس با کلی پروژه... بلقيس اينجا... بلقيس اونجا... همه جا... راسی يادته که « هيچ کسی نيست که در بيشه ی .....» نقل تو شده... داری منو؟