شوکران

و

          قیصر

هم

                            پیاله

                                                       را سر کشید.

/ 8 نظر / 34 بازدید
سيد عليرضا شمس نيا

سلام وبلاگتان جالب بود موفق باشید من نیز با مطلب ایران زیر پوشش وسیع شبکه‏ های ماهواره ‏ای در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم .

مقامی

یک چیز را روی وب خودم ننوشتم... یادم نبود... این که دفتر آخرش را (دستور زبان عشق) با پدرم حدود نیم ساعت در راه منزل خواندیم.. سیر نمی شدیم... انگار شعر تمام نمی شد... یعنی نمیخواستی که تمام شود... انگار یک دنیای تازه کشف کرده بودیم... آن شب میخواستم همه کتاب را یکجا تایپ کنم بگذارم روی وب... اما هم غیرقانونی بود هم وقتش نبود!‌

امين

لينک ساعت صفر را در لينک دوستانتان ديدم...ياد روزهايی افتادم که شب و روزمان را آنجا بوديم! يادش به خير... روزهای خوبی بود...هرچند بد تمام شد! يا علی مدد(ی)...

سلبی ناز

درباره ی قيصر هيچ نگفتم و نمی توانم گفت.......

کيميا خاتون

آخ قيصر ....قيصر ....قيصر ....چقدر اين روزها دلم برايش ... شعر شنيدنش .... قدم زدنها ..... چقدر دلم برايش تنگ شده .... چقدر اين روزها که ميگذرند جای خالی اش آزاردهنده تر می شود .... چقدر جايش خاليست ... کجاست تا ببيند کوتوله های از نظر خودشان بزرگ چگونه ميراث او را به دندان طمع کشيدند و هر کدام دايعه جانشينی اش را برداشتند ..... چقدر دلم برای قيصر می سوزد ... اون روزها که درد می کشيد همين کوتوله ها فقط زمانی که کارشان و منافعشان گير قيصر بود پيدايشان ميشد و حالا هر کدام برای خودشن جانشينی قيصر را قائل شدند ......آخ قيصر ...قيصر ....قيصر

سلبی ناز

معنی کامنت دومم اين بود که اگر کامنتی ننوشته بودم و شما شاکی بوديد٬ به خاطر اين بود که انگار حرف هايم درين باره نمی شد گفته شوند. مگه منتظری يا از سکوت يا از تنهايی يا از سوت و کوری می ترسی؟ ها...؟